آبانـــــــــــــــی هستم .....
اگر دیدی یک آبانی در برابر خطای تو
از غرورش گذشت
مطمئن باش تو را بیشتر از آنچه
در متخیله ات میگذرد
دوست داره
ﯾﻪ آباني ﻧﻪ ازت توضیح میخواد ،
ﻧﻪ ﺩنبال دلیل میگرده ،
نه دیگه کاریت داره !
ﻭﻗـﺘــﯽ ﺣـــﺮمته رابطه رو شکستی ،
ﻓـﻘﻂ نگاهت میکنه ،
ﺳـــﮑــﻮﺕ میکنه ﻭ
ازت فاصله میگیره... همین
تبادل لینک
هوشمند برای
تبادل لینک
ابتدا ما را با
عنوان دل نوشته
های عاشق
نگران و
آدرس scorpio.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
آمار
وب سایت:
بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 47
بازدید هفته : 52
بازدید ماه : 51
بازدید کل : 15076
تعداد مطالب : 137
تعداد نظرات : 16
تعداد آنلاین : 1
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به كوه گویم بگریزد و بریزد كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان كه به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری دل من ! چه حیف بودی كه چنین ز كار ماندی چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری نرسید آن ماهی كه به تو پرتوی رساند دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری سحرم كشیده خنجر كه ، چرا شبت نكشته ست تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من ؟ كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر بر آرم منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری سر بی پناه پیری به كنار گیر و بگذر كه به غیر مرگ دیر نگشایدت كناری به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری
از زندگی از این همه تكرار خسته ام از های و هوی كوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می كشم آوخ ... كزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او كه گفت یار تو هستم ولی نبود از خود كه بی شكیبم و بی یار خسته ام تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس كه بسیار خسته ام
زندگی شاید زندگی یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد زندگی شاید ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی یا عبور گیج رهگذری باشد كه كلاه از سر بر میدارد و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر زندگی شاید آن لحظه مسدودیست كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد و در این حسی است كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست دل من كه به اندازه یك عشقست به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد به زوال زیبای گلها در گلدان به نهالی كه تو در باغچه خانه مان كاشته ای و به آواز قناری ها كه به اندازه یك پنجره می خوانند
و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها در شعله ها سوختند تا سند سوختن نویسنده شان باشند پروانه ها آخ تصور کن آن ها در اندیشه چیزی مبهم که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند یادم می آید روزگاری ساده لوحانه صحرا به صحرا و بهار به بهار دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند من تو را او را کسی را دوست می دارم...
چشات آرامشی داره که تو چشمای هیشکی نیست میدونم که توی قلبت بجز من جای هیشکی نیست چشات آرامشی داره که دورم میکنه از غم یه احساسی بهم میگه دارم عاشق میشم کم کم تو با چشمای آرومت بهم خوشبختی بخشیدی خودت خوبی و خوبی رو داری یاد منم میدی تو با لبخند شیرینت بهم عشقو نشون دادی تورویای تو بودم که واسه من دست تکون دادیییییییی از بس تو خوبی ، میخوام باشی تو کل ، رویا هام تا جون بگیرم ، با تو باشی امید ، فردا هام چشات آرامشي داره كه پابند نگات ميشم ببين تو بازي چشمات دوباره كيش و مات ميشم بمون و زندگيمو با نگاهت آسموني كن بمون و عاشق من باش بمون و مهربوني كن
زیباترین حرفت را بگو شکنجه های پنهان سکوتت را آشکار کن و هراس مدار از آنکه بگویند ترانه یی بیهوده میخوانید چرا که ترانه ی ما ترانه ی بیهودگی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید بخاطر فردای، اگر برماش منتی ست چرا که عشق خود فرداست خود همیشه ست
با توام اي لنگر تسکين! اي تکان هاي دل! اي آرامش ساحل! با توام اي نور! اي منشور! اي تمام طيف هاي آفتابي! اي کبودِ ارغواني! اي بنفشابي! با توام اي شور اي دلشوره شيرين! با توام ای شادی غمگين! با توام اي غم! غم مبهم! اي نمي دانم! هر چه هستي باش! اما کاش... نه، جز اينم آرزويي نيست: هر چه هستي باش! اما باش!