|
هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام در قفس تنهایی در قفس می خوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من . . . سهراب سپهری ![]() روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت روزي كه كمترين سرود بوسه است و هر انسان براي هر انسان برادري ست روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند قفل افسانه يي ست و قلب براي زندگي بس است روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است تا تو بخاطر اخرين حرف به دنبال سخن نگردي روزي كه آهنگ هر حرف زندگي ست تا من بخاطر آخرين شعر رنج جستجوي قافيه نبرم روزي كه هر لب ترانه اي است تا كمترين سرود بوسه باشد روزي كه تو بيايي براي هميشه بيايي و مهرباني با زيبايي يكسان شود روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم و من ان روز را انتظار مي كشم حتي روزي كه ديگر نباشم ![]() باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
![]() دچار باید بود وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد . و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست. و عشق صدای فاصله هاست. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند. نه، صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر . همیشه عاشق تنهاست . و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست. و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز. و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند. و خوب می دانند که هیچ ماهی هرگز هزار و یک گرۀرودخانه را نگشود.
![]() گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست پلکها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا و بیا تا جایی ، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب ، اندام تورا ، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند. پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است. سهراب سپهری ![]() ![]()
![]()
یک شنبه 5 آبان 1392برچسب:شعرزيبا,نوشته هاي عاشقانه,دل نوشته هاي عاشقانه, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی
نو بگوییم و نو بیندیشیم ![]() به خواب میماند ![]() نمیدانم از دلتنگی عاشقترم ![]() و مرگ مردن نیست: "حسين پناهي " ![]() ![]() |