دل نوشته های عاشق نگران
درباره وبلاگ


آبانـــــــــــــــی هستم ..... اگر دیدی یک آبانی در برابر خطای تو از غرورش گذشت مطمئن باش تو را بیشتر از آنچه در متخیله ات میگذرد دوست داره ﯾﻪ آباني ﻧﻪ ازت توضیح میخواد ، ﻧﻪ ﺩنبال دلیل میگرده ، نه دیگه کاریت داره ! ﻭﻗـﺘــﯽ ﺣـــﺮمته رابطه رو شکستی ، ﻓـﻘﻂ نگاهت میکنه ، ﺳـــﮑــﻮﺕ میکنه ﻭ ازت فاصله میگیره... همین

پيوندها
آموزش آشپزی
آموزش کیک وشیرینی
اس ام اس
جی پی اس موتور
جی پی اس مخفی خودرو

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دل نوشته های عاشق نگران و آدرس scorpio.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 19
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 20
بازدید ماه : 19
بازدید کل : 15044
تعداد مطالب : 137
تعداد نظرات : 16
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
لیندا فلیحی

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
سه شنبه 27 اسفند 1392برچسب:شعرزيبا,شعرعاشقانه,شعرسهراب سپهري, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

هیچ کس با من نیست

مانده ام تا به چه اندیشه کنم

مانده ام در قفس تنهایی

در قفس می خوانم

چه غریبانه شبی است

شب تنهایی من . . .

سهراب سپهری

 

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

 

خدای من؛ خطاهایم؛

خطاهایم لباس پستی و ذلّت تنم کرده؛

خواستم و نشد ...

آرزوهایم را ، امیدهایم را یکی یکی به آتش می کشم.


تا اندکی گرم شوم...!

چه طعم تلخ و زننده ای دارد این جراحت های افکارم

 

دلم می خواهد از دید بعضی آدمها پنهان بمانم

آدمهایی که مدام توی زندگیت سرک می کشند

و با ژست صمیمیت

داشته هایت را می شمارند

احساساتت را خط کشی می کنند

اشتباهاتت را سرزنش می کنند

به چیز هایی که خود ندارند حسادت می کنند

دست می گذارند روی نقطه ضعف هایت و آنها را بزرگ و بزرگتر می کنند

وهركاري لازم باشد ميكنند

تا تو را کوچک و بی رنگ و کدر نشان دهند


این آدمها ” آینه ” نیستند ، ” خورده شیشه اند ...

 

 

دلــــــــــم ..
با مشت دیگران کـَـکش هم نمیگزد...
امـــــــــــــــــــــــــــــــا ...
اخم تو...
خوردش میکنــد ..
چه رســد به .......
... قهر و نبودنــت...

 

زمیـــن قانـون عجیبی دارد...
هــفت میلیـــارد آدم...
و فقـط بـا یکی از آنهــا
احساس تنهـایی نمی کنی
و خدا نکـــنه کـه آن یـک نفـــر
تنهایت بگــــذارد،
آن وقت حتی با خودت هـــم
غریبـه می شوی...
نگاه کن
در این عصر یخبندان
حتی رویای بودنت
در نقطه ی انجماد
دلم را به آتش میکند
این روزها
آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست
که رخت های دلتنگیم را
فرصتی برای
خشک شدن نیست ...!
دلــــــــم کوچک است!
کوچک تر از باغچـــه ی پشت پنجــــره!
اما آنقـــدر جا دارد تـا برای کســـی که دوستش دارم ،
نـیـمکتــــــــی بگـــــذارم...
بــــرای همیشــــــــــه...
زندگی‌ همین است
هر خاطره غروبی دارد...
هر غروبی خاطره ای...
و ما جایی‌ بینِ امید و انتظار...چشم می‌کشیم تا روزگار مان بگذرد
گاهی‌ هم فرق نمیکند چگونه...