|
خدايا خيلي دلم گرفته از ادما....از انسانهائي كه ادعا ميكنند دوستم دارن و هميشه دعام ميكنند اما ميدونم و ميبينم كه حاضر نيستن زنده اتو ببينن يا يه لحظه خوشحاليتو .... خدايا دلم براي روزهاي بچگيهام تنگ شده ...اون موقعها بنظرم راست بود ..دوستيها خالص بود.... دوست داشتنها زيبابود ...بدون ريا بدون دروغ بدون حسادت بدون بدي ...آخ خداجونم چي شده ؟؟؟ ادما چرا عوض شدن ؟؟؟انگار از اون بالا نديدي !!!خدايا چرا اخه ؟؟؟؟چرا ادما بهم دورغ ميگن اينهمه ؟؟ دنيات همش تنفر و دروغ شده ....از همه بدم اومده ادما يكرنگ نيستن ...ديگه تو اين دنيا نميتونم به كسي اعتماد كنم همه كساني كه رو كه دوست داشتم و فكر ميكردم عزيزان من هستن همشون دروغگو ودورو هستن ....خدايا دلم خيلي واسه خودم تنگ شده ...خدايا معجزه ايي كن ... خدايا منو ازاين حس بد ..از اين فكرا .... نجات بده ... خدايا كمكم كن ...معجزه اي كن ...آرامشو بهم برگردون ...خدايا هيچي نميخوام ازت خودت منو خوب ميشناسي ولي هميشه هر لحظه بهم كمك كردي و هميشه بمن لطف كردي ... خدايا از اين حس بد ...نجاتم بده ...خدايا خدايا خدايا ![]()
یک شنبه 14 مهر 1392برچسب:دل نوشته هاي عاشقانه ,نوشته هاي عاشقانه ,دل نوشته هاي من, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی
صدای پای پاییز و این شور و عشق و هوای عاشقانه در دلم ! ![]()
یک شنبه 14 مهر 1392برچسب:شعر مهدي لقماني ,نوشته هاي عاشقانه ,دل نوشته هاي عاشقانه , :: :: نويسنده : لیندا فلیحی
از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک عاشقم ، ![]() پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد و آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی دانم چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه ای قرار داده تکان نخورده است ؟ این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار کاری کنند که شاهین پرواز کند اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هرکس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه گر شاهین را نزد او بیاورند. درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید : تو شاهین را به پرواز درآوردی ؟ چگونه این کار را کردی ؟ شاید جادوگر هستی ؟ ![]() آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
![]() پاییز زیباست ... ![]() دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است قيصرامين پور ![]() چشات آرامشی داره که تو چشمای هیشکی نیست ![]()
یک شنبه 24 شهريور 1392برچسب:جملات زيبا,جملات گيله مرد,نوشته هاي عاشقانه , :: :: نويسنده : لیندا فلیحی
من ایمان دارم به پایان این روزهای سرد و مه آلود ... ماهِ من، می دانم که بزودی آفتابی خواهی شد من این را از قاصدکهای خوش خبر شنیده ام ... ![]() من از عهد آدم تو را دوست دارم ![]() ![]() |