دل نوشته های عاشق نگران
درباره وبلاگ


آبانـــــــــــــــی هستم ..... اگر دیدی یک آبانی در برابر خطای تو از غرورش گذشت مطمئن باش تو را بیشتر از آنچه در متخیله ات میگذرد دوست داره ﯾﻪ آباني ﻧﻪ ازت توضیح میخواد ، ﻧﻪ ﺩنبال دلیل میگرده ، نه دیگه کاریت داره ! ﻭﻗـﺘــﯽ ﺣـــﺮمته رابطه رو شکستی ، ﻓـﻘﻂ نگاهت میکنه ، ﺳـــﮑــﻮﺕ میکنه ﻭ ازت فاصله میگیره... همین

پيوندها
آموزش آشپزی
آموزش کیک وشیرینی
اس ام اس
جی پی اس موتور
جی پی اس مخفی خودرو

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دل نوشته های عاشق نگران و آدرس scorpio.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 15026
تعداد مطالب : 137
تعداد نظرات : 16
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
لیندا فلیحی

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 

هميشه هستي ....

همين نزديكي !

جايي ميان دلم و يادم

اما....

ديدنت چيز ديگر

 
چهار شنبه 27 آذر 1392برچسب:شعر زيبا,شعرعاشقانه,شعرسهراب سپهري, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

چراگرفته دلت ...مثل آنكه تنهايي...

چقدرهم تنها...

خيال ميكنم ...دچارآن رگ پنهان رنگ ها هستي...

دچاريعني ...عاشق...

وفكر كن كه چه تنهاست...

اگرماهي كوچك ...دچار آبي درياي بيكران باشد...

هميشه فاصله اي هست ...

                              دچار بايد بود ...

 

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبی است
خواب گل مهتابی است

ای نهایت در تو، ابدیت در تو
ای همیشه با من، تا همیشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود

دلم اینجا تنگ است، دلم اینجا سرد است 
فصلها بی معنی، آسمان بی رنگ است
سرد سرد است اینجا، باز کن پنجره را 
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا

ای همیشه آبی ای همیشه دریا
ای تمام خورشید ای همیشه گرما
سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را
ای همیشه روشن، بازکن چشم به من

 

 
دو شنبه 25 آذر 1392برچسب:شعرزيبا,شعرسهراب سپهري,شعرعاشقانه, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

دچار باید بود

وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد .

و عشق

سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.

و عشق

صدای فاصله هاست.

صدای فاصله هایی که

       غرق ابهامند.

        نه،

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر .

همیشه عاشق تنهاست .

و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.

و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز.

و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را

به آب می بخشند.

و خوب می دانند

که هیچ ماهی هرگز

هزار و یک گرۀرودخانه را نگشود.

 

 

دلتنگم ای خدا ....
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین

 ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی

دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی

هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی

 

 

آنروز تو از پلکان ترانه پایین آمدی !

با کلید سل در دستانت . . .

و عبایی از جنس مخملی ترین حنجره های دنیا بر دوش !

در ِ ترانه خانه را گشودی

و مرا به میهمانی آیینه و آواز بردی !

 
دو شنبه 25 آذر 1392برچسب:شعرزيبا,شعرسهراب سپهري,شعرعاشقانه, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی
گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلکها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا
و بیا تا جایی ، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب ،
اندام تورا ،
مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.
پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
سهراب سپهری
 
 

بگو تــــــمــــــام تــــو مال من است

دلم میخواهد

حسادت کنم

به خودم....

 

 
چهار شنبه 13 آذر 1392برچسب:شعرزيبا,شعر عاشقانه ,شعر داريوش , :: :: نويسنده : لیندا فلیحی


ﺑﺒﯿﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻦ ﺷﺪﯼ ﺍﻭﺝ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻦ
ﺷﺪﯼ
ﺑﺖ ﻣﻨﯽ ﺷﮑﺴﺘﻤﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ
ﺷﺪﯼ
ﺑﺒﯿﻦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻦ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺪ
ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺳﺮﺍﺏ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻗﻄﺮﻩ
ﻗﻄﺮﻩ ﺁﺏ ﺷﺪ
ﺑﻪ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺳﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﺗﮑﯿﻪ ﻣﯽ
ﮐﻨﻢ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺑﺒﯿﻦ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﭼﻪ
ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻣﻨﻮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﮑﺶ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻦ ﮔﻨﺎﻩ
ﮐﻦ
ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺘﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻦ
ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﻤﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺎﻩ ﻣﻦ ﺗﻮﯾﯽ
ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻮﻣﻨﻢ ﺑﺒﯿﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﻦ ﺗﻮﯾﯽ
ﺑﻪ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺳﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﺗﮑﯿﻪ ﻣﯽ
ﮐﻨﻢ.


 

عاشق اینم که همش به ساعتم نگاه کنم
قلبمو بی قرار تو لحظه رو چشم به راه کنم
برای اینکه برسی فقط خدا خدا کنم
من که دارم حس میکنم خودمو توو ثانیه ها ت
دلم برات تنگ شده بود واسه خودت واسه هوات
واسه یه ذره دیدنت حتی واسه صدای پات
خیلی زیاد دوست دارم دوست دارم
بیشتر از هر چیزی که هست
زمستونم دوست دارم چون سر راهتو نبست
با نفسات حس میکنم حس میکنم
وقته نفس کشیدنه ، قلبمو میذارم وسط
این سفره ی قلب منه
ایینه ی دلگیر دلم دلش واسه دیدن تو تنگ شده و
میخواد توو چشمات بازم ببینه خودشو
هر چی که دور و برمه به من داره میگه میای
خاطره انگیز ِ که تو چند ثانیه دیگه میای
خیلی زیاد دوست دارم دوست دارم
بیشتر از هر چیزی که هست
زمستونم دوست دارم چون سر راهتو نبست
با نفسات حس میکنم حس میکنم
وقته نفس کشیدنه ، قلبمو میذارم وسط
این سفره ی قلب منه