دل نوشته های عاشق نگران
درباره وبلاگ


آبانـــــــــــــــی هستم ..... اگر دیدی یک آبانی در برابر خطای تو از غرورش گذشت مطمئن باش تو را بیشتر از آنچه در متخیله ات میگذرد دوست داره ﯾﻪ آباني ﻧﻪ ازت توضیح میخواد ، ﻧﻪ ﺩنبال دلیل میگرده ، نه دیگه کاریت داره ! ﻭﻗـﺘــﯽ ﺣـــﺮمته رابطه رو شکستی ، ﻓـﻘﻂ نگاهت میکنه ، ﺳـــﮑــﻮﺕ میکنه ﻭ ازت فاصله میگیره... همین

پيوندها
آموزش آشپزی
آموزش کیک وشیرینی
اس ام اس
جی پی اس موتور
جی پی اس مخفی خودرو

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دل نوشته های عاشق نگران و آدرس scorpio.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 109
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 111
بازدید ماه : 110
بازدید کل : 15135
تعداد مطالب : 137
تعداد نظرات : 16
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
لیندا فلیحی

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 

چه خوب میشد 

یه روزی از همین روزا 

خدا میومد بوسم میکرد و میگفت :

       همه سختی های این مدت شوخی بود

میخواستم ببینم جنبه داری یا نه ؟؟!!

 

آرامشی میخواهم

 خلوتی میخواهم...

 تو باشی و من

 در کنار هم

 تو سکوت کنی و من گوش کنم

 و من آرام بگویم *دوستت دارم*و تو گوش کنی

 و آرام بگویی: من بیشتر...

 بودنت را دوست دارم

 وقتی دست دور کمرم حلقه میکنی...

 و مرا به آغوشت سفت میفشاری... و وادارم میکنی

 که به هیچکس فکر نکنم...

 جز تو...

 
سه شنبه 10 تير 1393برچسب:شعرزیبا,شعر عاشقانه,شعر مازیارفلاحی , :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

ازت مچکرم دیونه ی من از این که چشم به این دنیا گشودی

از این که پا تو زندگیم گذاشتی از این که پا به پام همیشه موندی

ازت ممنونم ای تنهای عاشق که یادم داد دستات و بگیرم

اجازه دادی با تو هم نشین شم تو جون دادی به این احساس بی رحم

ازت مچکرم دیونه ی من ، ازت مچکرم دیونه ی من

کسی جز تو ، تو قلبم جا نداشته تو پای عشق و به قلبم کشیدی

تو نیستی با بد و خوبم بسازی تو طعم سختی رو با من چشیدی

تو یادم دادی با چشمام بخندم به اون روزای تلخم بر نگردم

از این ناراحتم کم با تو بودم باید زود تر تو رو پیدا می کردم

از این ناراحتم کم با تو بودم شبای بی تو من بی خواب میشم

کسی هم اسم تو هر جا که باشه مثل پروانه ها بی تاب میشم

ازت مچکرم دیونه ی من ، ازت مچکرم دیونه ی من

 

تنهائی ...

تاوان همه "نه"هائی است که نگفتم تا دل کسی نشکند

همه محبت هایی که زیادی هدردادم تا دلی بدست آورم

همه دوستت دارم های آبکی که جدی گرفتم

تنهائی ...

همه سادگی که دراین دنیای هزار چهره خرج کردم

تنهائی ...

تاوان همه خوش بینی است که به دنیا وآدمهای این روزگارداشتم ...

 
شنبه 31 خرداد 1393برچسب:شعرزیبا,شعر عاشقانه,شعر شمس لنگردوی, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

دلتنگی، خوشهٔ انگور سیاه است …
لگد کوب اش کن … لگد کوب اش کن
بگذار ساعتی سربسته بماند …
مست ات می کند اندوه...

 
سه شنبه 20 خرداد 1393برچسب:شعرزیبا ,شعرفریدون مشیری ,شعر عاشقانه, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

من دل به زیبایی به خوبی می سپارم
دینم این است

من مهربانی را ستایش می کنم
آیینم این است...

من رنج ها را با صبوری می پذیرم
من زندگی را دوست دارم

انسان و باران و چمن را می ستایم
انسان و باران و چمن را می سرایم

در این گذرگاه...
بگذار خود را گم کنم در عشق، در عشق
بگذار از این ره بگذرم با دوست، با دوست


"فريدون مشيری"

 

هوا آنسوی چشمانم بارانیست

سکوتم تحفه رنجی پنهانیست

صدایی از درون با من می گوید

شروع فصل بی رحم تنهاییست

 

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

  روز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

 
دو شنبه 12 خرداد 1393برچسب:شعرزیبا,شعر عاشقانه,شعر سهراب سپهری, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

خانه ای ساخته ام

پلکانش همه مهر

درب هایش احساس

شیشه اش آینه ی ادراک است

آه اما خانه ساکنش درویش است

آن تهی دست خیال

آن تهی دست رفیق

او کسی می خواهد

رغبت یکرنگی

در وجودش باشد

او کسی می خواهد

که وجودش باشد

رنج ابیات دلش را خواند

هیجان نگهش را داند

او کسی می خواهد

نی لبک زن باشد

بربط و ضرب و سه تار

همه فرمانبر دستش باشند

ماه و خورشید و فلک

همه محو نگه نرگس مستش باشند

او «تو» را می خواهد

نغمهاش شیوا کن خانه اش زیبا کن.

سهراب سپهری

 

شب است و دلتنگ توام...

باید منتظر صبح بمانم.

صبح شود برای ابرها تعریف خواهم کرد

دیشب برمن چه گذشت!!!

راستی تواین راهم نمیدانی؟؟؟

ابرها اینجا برای سازهای ناهماهنگ دل من میرقصند.

من ازخودفارغ میشوم ...

نگاه میکنم ...نگاه میکنم ...

آرزوهای تکراری ....

ای کاش برروی آنها خانه ایی داشتم ...

از آن به تو نگاه میکردم و تنها بتو .....می اندیشم ...